اي مسيح مهربان زير نام قيصرم -
]
قيصر بغض شعر انقلاب را شكست. به زمينخوردن اين درخت تناور و زخمخورده سرها را به سمت شعري گرداند كه رنجنامه سربازان خسته سال 57 است. اگر مرگ قيصر مثل مرگ سيدحسن حسيني در سكوت ميگذشت، من به ماندگاري شعر آرماني دهه 60 شك ميكردم، اما قيصر بغض شعر انقلاب را شكست.
اكنون طوفان نگاههاي پرسشگر ميوزد. قيصر كي بود؟ چه ميگفت؟ دغدغههايش چه بود؟ دردهايش چه؟ مردم از اين دريچه شعري را خواهند شناخت كه زخمي تازيانه سكوت بيرحمانه منتقدان مغرض است. مردم در ميان كلماتي قدم خواهند زد كه از جنس آرمانها و ايدههاي آنهاست. سايه قيصر مثل سايه سهراب چندين دهه بر سر نسلها و فصلها باقي خواهد ماند.
قيصر را نميشود تجزيه و تفكيك كرد. راز اراده ملي دوستداشتن او در سلولهاي 25 سال زندگي شاعرانه با مردم نهفته شده است. مردم عاشقانه و شعر صلح را از يك سرباز خسته بيشتر دوست دارند تا از يك انتكلتوئل متجدد. قيصر جنگ و صلح را زيست و اين زيست دوگانه او را شناسنامه يك نسل كرد. گرد كشاكش كودكانه دوستي و دشمني قيصر كه بنشينيد، به سخن من خواهيد رسيد. من پيشگويي نميكنم، اين اتفاق افتاده است و در حال وقوع است. دكتر شفيعي كدكني به قيصر گفت: <قيصر همين جا كه رسيدهاي بمان، شعر درست همينجاست. همينجا كه تو ايستادهاي.>
وبلاگ شخصی عبدالجبار کاکایی