تبليغاتX
 سال های تاکنون
 

چه آرام در خود شكستم

 

 

 

 

چه آرام در خود شكستم
چه دلتنگ تنها نشستم
ن
شستم به هواي تو من
با تو آرامم پس از اين به خدا
گريه نكن دل بي تاب از بي خبري
شكوه نكن تن رنجور از در به دري
اي واي..........

با من و دل تو بگو چه گذشت؟ با دل زار و شكسته ي من؟
پر بكشد به هواي تو آه، كي برسد تن خسته ي من

چه سازد دل تنگ  ديدار؟
چه گويد با عكس ديوار؟
نشيند به هواي تو دل
تا كه بازآيي گل گمشده ام
گريه نكن دل بي تاب از بي خبري
شكوه نكن تن رنجور از در به دري
اي واي..........


 

نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در چهارشنبه دهم تیر 1388 ساعت 19:24 موضوع | لینک ثابت


خاک طلا

روی خاکی که همین نزدیکیاست

دل ما این در و اون در میزنه

صبح زود دنیا رو بیدار می کنه

مث گنجشکی که پر پر می زنه

 

سنگ فیروزه ی این خاک طلا

دکمه ی پیرهن عاشقا می شه

صدف آبی دریای شمال

آشیونه ی پرنده ها می شه

 

ما همین درختای تناوریم

روی خاکی که دیار عاشقی ست

نمی تونیم تو رو تنها بذاریم

وقتی دستمون تو کار عاشقی ست

 

می زنیم به آب و آتیش واسه تو

مث عاشقای بی نام و نشون

تو رو تا آخر دنیا دوس داریم

وطن پرنده های مهربون

 

از رو شاخه های ما پر می کشه

آفتاب روشن این خاک قدیم

اگه ما تو دنیای هم بمونیم

اگه ما به دستای هم برسیم


 

نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در سه شنبه نهم تیر 1388 ساعت 18:24 موضوع | لینک ثابت


ای خانه روشن  شب ویران تو پیداست

آوار ستون های هراسان تو پیداست


بر چهره ی بی رنگ بهاری که نداری

حتی ترک خنده ی گلدان تو پیداست


حس و حال این روزا   تلخه و شیرین      تلخیشو که همه چشیدین اما شیرینیش اینه که گاهی انسان این اقبال بلند رو  داره  که مصادیق دروغ و صداقت رو در یه نمایش بزرگ اجتماعی ببینه کاری به اصطلاحات رایج چپ و راست ندارم   اما من از صداقت دفاع کردم در برابر دروغ  . شامورتی بازی رسانه رسمی نمی تونه جای این دو تا  رو عوض کنه بی بی سی و سی ان ان هم نمیتونن نقش مضحک طرفداری  رو خوب بازی کنن . جدال رسانه های خارجی و رسمی رنگ سبز صادقانه خواست قلبی میلیونها ایرانی رو عوض نمی کنه . امروز کنار مردم بودن اقبال بلندی می خواد  هم سن و سالای من حس و حال سال 57 رو دارند .شماتت دوستان غافل هم دردناک تر از خود درده  گاهی احساس می کنم متقاعد کردن بعضیا مث تنفس مصنوعی دادن به یه عروسک نه تنها بی فایده که مضحکه . 

با حافظ بودم دیشب گفت :

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

چیست یاران طریقت بعد ازین تدبیر ما



 

نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در شنبه ششم تیر 1388 ساعت 11:33 موضوع | لینک ثابت


وقتِ برگشتن خونه س

وقتِ برگشتن به خونه س

وقتِ دلتنگي ديدار

يه دل گمشده داريم

ميونِ اين همه ديوار

 

اگه خسته اگه سنگين

وقت برگشتنِ بهِ خونه س

برا پر كشيدن از خود

خونه بهترين بهونه س

 

ما به خونه بر مي گرديم

تو غروب ِ بي كسي ها

به سراغ رازقي ها

به هواي اطلسي ها

 

اگه تلخيم، اگه شيرين

اگه سرخيم، اگه زرديم

مثِ هر روز و هميشه

ما به خونه بر مي گرديم

 


 

نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ساعت 9:53 موضوع | لینک ثابت


عقل بي قرار

مرد برزخ ستاره و سحر                                      

مرد قرن نور ها وسايه ها

بي تو هر دقيقه تازه مي شود

رنگ خاكستري گلايه ها

 

مرهم صبور درد هاي سخت

عقل بي قرار سرزمين ما

كاشف دقيقه هاي گم شده

ناجي ترانه هاي بي صدا

 

اي طلايه دار  اعتماد و عشق

من اسير عصر سنگ و آهنم

بال هاي خسته ي مرا ببين

آخرين پرنده ي قفس منم

 

خسته از دروغ و تشنه از سراب

پشت ميله ها به جستجوي تو

من پرنده اي رها و عاشقم

پر نمي كشم مگر به سوي تو

 

مرد برزخ ستاره و سحر

سبز ساده رنگ باور من است

تكيه داده ام به پرچم شما

شايد اين پناه آخر من است


 

نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 20:31 موضوع | لینک ثابت