Home | Email | Archive | Web Post |
 آرشیتکت حکیمی ، سخن می گفت، آن هم در مقیاس هزار گوش مفت، ضرب در هزار متر مکعب فضای سالن اجلاس، و موضوع سخن او، هنر اسلامی بود و این که "دشمنی صاحبان سنتی علم" یعنی علمای اعلام  با "هنر مدرن" سبب شده است تا این ابزار، یعنی هنر مدرن، در دست "ابلیسان روشنفکر دانشگاهی" بماند و دراثنای این سخن "حاملان کشکول علوم غریبه" یعنی همان "علمای اعلام"، هاج... و ایضا.. واج...مانده بودند که این "هنر مدرن" را از کجا می شود ابتیاع کرد که شعبده ای خوب و برگی مطلوب و جنسی مرغوب است .

خطیب،  ادامه داد_ البته با لهجه اصفهونی_ :  "بچه حزبولاییامونم" که سینما گر می شن، آ... فیلم روشنفکری می سازن، چون مشکل ما اساسا مشکل مخاطبه!"

منظور غیر واضح خطیب این بود که مردم را از پا ی منابر وعظ سنتی گسیل کنید به سینما تا مخاطب بیشتری داشته باشیم ...چون هنر مدرن خریدارش فعلا آدمهای مدرن اند!شاعر : بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه/که از پای خُمت با سر به حوض کوثر اندازیم...

خطیب، نسبتی با شورای فرهنگ عمومی داشت از این که شورای فرهنگ عمومی، بعد از سی و اندی سال از فکر تولید "هنر اسلامی" نادم و پشیمان شده و به فکر تولید "مخاطب  اسلامی"ست تازه می فهمیم که تازه می فهمند ، باید اول چاه بکنند، بعد مناره ببرند، بگذارند داخل همان چاه ....رحمه الله من قرائ الفاتحه علی امثالهم مع الصلوات 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393ساعت 12:39  توسط عبدالجبار کاکایی  | 
 

عباسی آرام هم رفت ... شاعر بومی سرای کرد و همشهری، آنچه از لحن و زبانش حس می کردم، تکلم دیار کهنه و سرزمین پدری بود، با نوشها و نیش هایش، با حکمت و انذار و تحذیر، و شور همبستگی با طبیعت و عشق به کوه. صلح جویی و مدارا طلبی، عاشقانه های مرموز و شیرین و صفای ساده و بی پیرایه ...

نکوهش والیان و خوانین ایلات، شور شکار و کوه پیمایی و دریغ بر گذشته، نمایه ی موضوعی آثار عباسی آرام بود.

 

صو تا که له شیر شه قه دا ده پر/ ده نگه اذان چی ولات گه رته ور

 

نمی دانم این بیت را چطور ترجمه کنم، تا تمام حس و حال خودم،  به غیر کردی زبانان منتقل بشود! شاید ساده ترین شکلش این باشد که:

" صبح با صدای شکننده و خشک بال خروس، موج صدای موذن نیز همه جا را در بر می گیرد" . این دو حس که هر دو "سماعی" هستند، یعنی صدای خشک بال خروس و صدای موذن، تجربه زیستی روستا شهر های کوچک ایلاتی ست که متبادر کننده ی خاطرات و زندگی هاست و عباسی آرام تمام آنچه حس کرده بود به کلمه نزدیک می کرد این که بین روح و دست مسافت کوتاهی به نام شعر باشد، موهبت نبوغ است . نبوغی که عباسی آرام داشت .

"هه ر وقت دیا بان ابرو کمانه /تو ده جاگه خوت ده ویت وه سانه"

ترجمه اش شیرین و عاشقانه است، در اینجا ساقی زیبارویی که نماد روزگار است و عروس هزار داماد، مراد شاعر است او می گوید : "هر وقت ابروی کمانی خود را با عشوه بالا می برد تو در جای خودت به سنگ مبدل می شدی"  و جالب این که این سخن را سنگِ کتیبه ی تخت خان به شاعر می گوید که یعنی: من همچو تو انسانی بودم که شگفتی حرکات موزون زیبا رویی سنگم کرد.

گوشه ها و دریافتهای متعدد از زبان عباسی شعرش را عمیق و گسترده تر نشان می دهد آرزوی آمرزش و آرامش روح دارم برای این شاعر آرام....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت 9:46  توسط عبدالجبار کاکایی  | 

 

 

" شلوار تاخورده دارد " پیر است و پروا  ندارد

آن نوجوانی که گفتی :" از بیست بالا ندارد "

 

رفته ست عمری ز دستش ،دیده ست بالا و پستش

تنهاست با چوب دستش ،"مردی که یک پا ندارد"

 

تن خسته ی دشمنش بود ،دل بسته ی میهنش بود

زخمی که روی تنش بود، با او مدارا ندارد

 

رنجش به غایت گرانبار، پارش فزون تر ز پیرار

پاداش آن روح سرشار ، روحی که همتا ندارد

 

رنجیده از هر هیاهو ،دلخسته از هر تکاپو

برگشته ،در سینه ی او ، عشقی که حالا ندارد

 

برگشته با پای خسته، این جان از خویش رسته

از زندگی چشم بسته، یعنی تماشا ندارد

 

برگشته با مهر و کینش، دنیاست ست میدان مینش

سهمی ازین سرزمینش، با خویش اما ندارد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 12:13  توسط عبدالجبار کاکایی  | 

 

 

 

شتران  ِ بيابان باره

گوركنان ِدختر كُش ِعهد اوايل

به تاراج ِآرامش،

پاكوبان

 بر نقشه ی كردستان

رتيل ِسياه ِداعش

 

 

و نظارگان ِآفتاب

صوفيان شنگ و شيرين

كودكان ِشرم

بر خار بوته هاي ِخواب،

زنان

درمعجر درشت باف ِ بردگي

 ميراث ِمذهب ِمنسوخ ِجاهليت

 

 

هيهاي دف

سماع پيشمرگه ها در خون

شهيدانِ بي سر

و جهان ِنگران

از آشوب مجريان ِخبر

 

 

جنون رسالت ادواري

و شورش در اردوگاه پيامبران تازه

 بهار عربي

در قرني بلاتكليف

 

خليفه هاي انتحاري

با افعي ِدستارِ سياه بر سر

جانشينان بلافصل ِمرگ

آه كوباني!

شاباشِ شادماني رقصندگانت

اين نبود

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مرداد 1393ساعت 16:28  توسط عبدالجبار کاکایی  | 
 

غزه با داغي كه موروثي ست، اقيانوس متلاطم وجدان اعراب است در حاشيه ي درياي مديترانه و اسراييل نماد نفرت مدرن جهان سود و سرمايه ...
در طراز تلفات جنگ، كشته شدگان از دو سو برابر نيستند و اين ساده ترين دليل اپارتايد... شدت خشونت عليه هم نيز مساوي نيست..اصلا اسراييل جان ها را برابر نمي بيند و براي بقاي نفوس خود جهاني را مرده مي خواهد حتي امير قومش در مواجهه با خبرگان سياسي جهان يعني سياست مداران ، با نمايش نقاشي بمب گويي با سفيهان محاجه مي كند ... فاشيزم و نژاد پرستي كانون قدرت جهان سود و سرمايه است .
اما پسر شجاع خاورميانه، قهرمان خوابهاي عربي دهه شصت ميلادي ست ميزباني كه مغلوب مهمان نمي شود براي كساني كه بيشتر از حق خود نمي خواهند آرزوي پايداري كنيم ..

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 4:47  توسط عبدالجبار کاکایی  |