Home | Email | Archive | Web Post |
 

غزه با داغي كه موروثي ست، اقيانوس متلاطم وجدان اعراب است در حاشيه ي درياي مديترانه و اسراييل نماد نفرت مدرن جهان سود و سرمايه ...
در طراز تلفات جنگ، كشته شدگان از دو سو برابر نيستند و اين ساده ترين دليل اپارتايد... شدت خشونت عليه هم نيز مساوي نيست..اصلا اسراييل جان ها را برابر نمي بيند و براي بقاي نفوس خود جهاني را مرده مي خواهد حتي امير قومش در مواجهه با خبرگان سياسي جهان يعني سياست مداران ، با نمايش نقاشي بمب گويي با سفيهان محاجه مي كند ... فاشيزم و نژاد پرستي كانون قدرت جهان سود و سرمايه است .
اما پسر شجاع خاورميانه، قهرمان خوابهاي عربي دهه شصت ميلادي ست ميزباني كه مغلوب مهمان نمي شود براي كساني كه بيشتر از حق خود نمي خواهند آرزوي پايداري كنيم ..

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 4:47  توسط عبدالجبار کاکایی  | 
 

 

توفان نبود، از نفحات نسیم بود

آغاز آیه های فراموش" بیم" بود

 

ذرات خاک، پیکره ای متحد شدند

روز به هم رسیدن ِعظم رمیم بود

 

بی تابی خطیب درآن ظُهر بی حضور

شمشیر پرده دار به قصد حریم بود

 

آن شورِ تُرش رویی ِمردم گریز هم،

بی حرمتی به ساحت خُلق کریم بود

 

خالی شد از کبوتر و آواز، بام ها

از بس که ترس دردل مردم مقیم بود

 

این باغ سرسپرده به خورشید، راستی

مستوجب کدام عذاب الیم بود؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 12:50  توسط عبدالجبار کاکایی  | 
 

 

 

 

طغیان کلمه و پیامبر

بین دو نهر

و سنگ قبرها

بقایای  برج ویرانی که از حافظه تاریخ بالا تر رفته

و یکصد و بیست و چهار هزار معمار

که خشت های این عمارت ناتمام اند .

 

حتی موریانه ها

وحشت زده از کتیبه ها ی آشور

بالا می روند

 

شهر زاد!

هزار و یک شب دیگر صبر کن

تا کشتی سند باد

پهلو بگیرد

درکرانه ی اقیانوس خون شهید تف

هزار و یک شب دیگر صبر کن

اگرچه

باد

در نی های شعله ور

می دمد،

ماشین های آتش نشانی، سراسیمه دیر می رسند

و آتش

بی گذرنامه

از کشتزاری به کشتزاری

سفر می کند

 

اینجا

کسی نمانده،

فرشتگان

سهام عدالت را از حساب روز قیامت بیرون کشیده اند

وشیطان

 بی واهمه

 از برابر دوربین های مدار بسته ی ملکوت

عبور می کند

 

شهر زاد!

هزار و یک شب دیگر صبر کن

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم تیر 1393ساعت 15:31  توسط عبدالجبار کاکایی  | 
 

 

 

 بي خبري از حال خرابم،

گم شده ام در خواب عميقي

جز تو ندارم از تو شكايت،

اي دل تنها! با كه رفيقي؟

 

 حوصله كن تا با تو بگويم،

طاقت اندوهي كه ندارم

پيشتر آ تا از تو بپرسم،

راه رهايي از شب تارم

 

از تو كجا بايد بنویسم،

شرح پريشاني كه كشيدم

محرم رازم جز تو كسي نيست،

هرچه شنيدم از تو شنيدم

 

از شب قسمت چاره ندارم،

بي خبر از خود، پاي تو ماندم

عمر قراري بود و رسيدم ،

عشق سلامي بود و رساندم

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 10:9  توسط عبدالجبار کاکایی  | 

به احترام رجعت صدر. اين پست بر داشته شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393ساعت 9:47  توسط عبدالجبار کاکایی  |