Home | Email | Archive | Web Post |

 

 

" شلوار تاخورده دارد " پیر است و پروا  ندارد

آن نوجوانی که گفتی :" از بیست بالا ندارد "

 

رفته ست عمری ز دستش ،دیده ست بالا و پستش

تنهاست با چوب دستش ،"مردی که یک پا ندارد"

 

تن خسته ی دشمنش بود ،دل بسته ی میهنش بود

زخمی که روی تنش بود، با او مدارا ندارد

 

رنجش به غایت گرانبار، پارش فزون تر ز پیرار

پاداش آن روح سرشار ، روحی که همتا ندارد

 

رنجیده از هر هیاهو ،دلخسته از هر تکاپو

برگشته ،در سینه ی او ، عشقی که حالا ندارد

 

برگشته با پای خسته، این جان از خویش رسته

از زندگی چشم بسته، یعنی تماشا ندارد

 

برگشته با مهر و کینش، دنیاست ست میدان مینش

سهمی ازین سرزمینش، با خویش اما ندارد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 12:13  توسط عبدالجبار کاکایی  | 

 

 

 

شتران  ِ بيابان باره

گوركنان ِدختر كُش ِعهد اوايل

به تاراج ِآرامش،

پاكوبان

 بر نقشه ی كردستان

رتيل ِسياه ِداعش

 

 

و نظارگان ِآفتاب

صوفيان شنگ و شيرين

كودكان ِشرم

بر خار بوته هاي ِخواب،

زنان

درمعجر درشت باف ِ بردگي

 ميراث ِمذهب ِمنسوخ ِجاهليت

 

 

هيهاي دف

سماع پيشمرگه ها در خون

شهيدانِ بي سر

و جهان ِنگران

از آشوب مجريان ِخبر

 

 

جنون رسالت ادواري

و شورش در اردوگاه پيامبران تازه

 بهار عربي

در قرني بلاتكليف

 

خليفه هاي انتحاري

با افعي ِدستارِ سياه بر سر

جانشينان بلافصل ِمرگ

آه كوباني!

شاباشِ شادماني رقصندگانت

اين نبود

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مرداد 1393ساعت 16:28  توسط عبدالجبار کاکایی  | 
 

غزه با داغي كه موروثي ست، اقيانوس متلاطم وجدان اعراب است در حاشيه ي درياي مديترانه و اسراييل نماد نفرت مدرن جهان سود و سرمايه ...
در طراز تلفات جنگ، كشته شدگان از دو سو برابر نيستند و اين ساده ترين دليل اپارتايد... شدت خشونت عليه هم نيز مساوي نيست..اصلا اسراييل جان ها را برابر نمي بيند و براي بقاي نفوس خود جهاني را مرده مي خواهد حتي امير قومش در مواجهه با خبرگان سياسي جهان يعني سياست مداران ، با نمايش نقاشي بمب گويي با سفيهان محاجه مي كند ... فاشيزم و نژاد پرستي كانون قدرت جهان سود و سرمايه است .
اما پسر شجاع خاورميانه، قهرمان خوابهاي عربي دهه شصت ميلادي ست ميزباني كه مغلوب مهمان نمي شود براي كساني كه بيشتر از حق خود نمي خواهند آرزوي پايداري كنيم ..

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 4:47  توسط عبدالجبار کاکایی  | 
 

 

توفان نبود، از نفحات نسیم بود

آغاز آیه های فراموش" بیم" بود

 

ذرات خاک، پیکره ای متحد شدند

روز به هم رسیدن ِعظم رمیم بود

 

بی تابی خطیب درآن ظُهر بی حضور

شمشیر پرده دار به قصد حریم بود

 

آن شورِ تُرش رویی ِمردم گریز هم،

بی حرمتی به ساحت خُلق کریم بود

 

خالی شد از کبوتر و آواز، بام ها

از بس که ترس دردل مردم مقیم بود

 

این باغ سرسپرده به خورشید، راستی

مستوجب کدام عذاب الیم بود؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 12:50  توسط عبدالجبار کاکایی  | 
 

 

 

 

طغیان کلمه و پیامبر

بین دو نهر

و سنگ قبرها

بقایای  برج ویرانی که از حافظه تاریخ بالا تر رفته

و یکصد و بیست و چهار هزار معمار

که خشت های این عمارت ناتمام اند .

 

حتی موریانه ها

وحشت زده از کتیبه ها ی آشور

بالا می روند

 

شهر زاد!

هزار و یک شب دیگر صبر کن

تا کشتی سند باد

پهلو بگیرد

درکرانه ی اقیانوس خون شهید تف

هزار و یک شب دیگر صبر کن

اگرچه

باد

در نی های شعله ور

می دمد،

ماشین های آتش نشانی، سراسیمه دیر می رسند

و آتش

بی گذرنامه

از کشتزاری به کشتزاری

سفر می کند

 

اینجا

کسی نمانده،

فرشتگان

سهام عدالت را از حساب روز قیامت بیرون کشیده اند

وشیطان

 بی واهمه

 از برابر دوربین های مدار بسته ی ملکوت

عبور می کند

 

شهر زاد!

هزار و یک شب دیگر صبر کن

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم تیر 1393ساعت 15:31  توسط عبدالجبار کاکایی  |