سال های تاکنون

شعر و ترانه



مثل عشقی که به داد دل تنها نرسد

ترسم این است که این رود به دریا نرسد


این که آویخته از دامنه ی کوه به دشت

می خرامد همه جا غلت زنان تا...، نرسد 


ترسم این است که با خاک بیامیزد و سنگ

از زمین کام بگیرد... به من اما، نرسد


پشت هر سنگ، درنگی ، پس هر خار، خسی

حتم دارم که به همصحبتی ما نرسد


ماه مایوس شد و موج به دریا برگشت

بی سبب نیست که حتی به تماشا نرسد


من به هرصخره ازین فاصله می کوبم ، سر

ترسم این است که این رود به دریا نرسد

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آبان 1393ساعت 9:48  توسط عبدالجبار کاکایی  | 

 

ای  حریفان ِ بت ِموزون خود

من قدحها میخورم پُرخون خود

روایت حلق بریده و مرگ ارادی حسین بن علی پیوندی درونی با بسیاری از قصه های سمبلیک و راز آمیز ادبیات فارسی دارد که گاه گوشه یابی و نکته گویی آن خالی از لطف نیست

در جلد یکم از کتاب "تفسیر قرآن" ابوالفتح یا ابوالفتوح رازی، قصه مردی نقل می شود که در زمان حضرت سلیمان زندگی می کند و هزار دستانی در قفس دارد که از آواز او در طرب و شادی ست، غافل از این که آواز هزار دستان واگویه ای تلخ از هجران او از همسر و فرزندان است، روزی پرنده ای بر قفس او می نشیند و چیزی در گوش هزار دستان می گوید و ازآن پس خاموش می شود... صاحب پرنده، قفس را نزد حضرت سلیمان می برد که زبان مرغان می داند و سلیمان پس از مکالمه با پرنده، حال او را در می یابد و مرد را وادار می کند تا پرنده را رها کند.

عطار، روایت ابوالفتوح را به طرز دیگری نقل می کند، در "اسرار نامه" ی عطار، بازرگانی که از ترکستان به چین می رود، سلام طوطی خود را به طوطیان چین می رساند و جمله ی طوطیان از درخت به زیر می افتند و "مرگ ارادی" را نمایش می دهند تا طوطی اسرار نامه عطار نیز، به همان ترفند از قفس برهد.

اما مولانا با زبان ویژه ی خود، بیست و شش بیت عطار را با سیصد و شصت و هفت بیت نقل می کند و داستانی نسبتا متفاوت از حیث عمق و معنا می آفریند... اما لُب این داستان در نقل هر سه نفر یک چیز بیش نیست و  آن مرگ خود خواسته ، ارادی و آگاهانه است، مرگی که سبب گشایش و رهایی می شود و پیش از زمان مقرر اتفاق می افتد، به نظر می رسد طوطی جان حسین بن علی با مرگ ارادی در قفس تن راه رهایی از جهان مادی را به بشریت یاد داد... درسی که عمیق تر از مضمون های اجتماعی آن است و البته کاربردی تر چرا که خود سازی درست ترجمان ساختن جهان و دیگر سازی ست.

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان 1393ساعت 14:41  توسط عبدالجبار کاکایی  | 

یکی از شاعرانی که یقه ی نسل ما را در دوران گذار دانش آموزی، سفت می گرفت،فریدون مشیری بود.ما در این دوره هنوز به اعجاز زبان پی نبرده بودیم، تنها لحن موزون و بی آزار و احساسات غلیظ و دامنه دار بود که مشیری را در نظرمان خیلی برجسته می کرد. در حقیقت هنوز توقع مان از عصای زبان، معجزه نبود... درست شبیه کودکی که با شلنگ آب، تنها باغچه را آب می داد، نمی دانستیم که در تاباندن و پیچاندن این شلنگ چه اعجازها و دوایر خیره کننده ای وجود دارد که از آن بی خبریم .

 

به هر حال مشیری را که رگه ای از معدن طلای نیما با خود داشت، دوست داشتیم. همه از کوچه ی معشوقه اش حتی یک بار، رد شده بودیم. به چشمهای روشنش تحسین آمیز خیره شده بودیم و آو را ستوده بودیم. گاهی هم به نمونه های نازل تر اما معنوی تر از مشیری؛ یعنی مهدی سهیلی و کارو هم توجه نشان داده بودیم، خلاصه تا به ابتهاج و سیمین و نادر پور برسیم از دالان مشیری می بایست، می گذشتیم و به نظرم گذشتیم.

 

مشیری موسیقی نیمایی را کاملا به کار نبست.او نوعی از موازنه معنا و کلام را در شعرش به کار بست. با قافیه های سنتی و شعر پلکانی بی بهره از جابه جایی های خیره کننده ی نیما در ارکان جملات و صدور حکم های اخلاقی در معنا که در شرایط آن روزگار برای کسانی که نیما را هضم نکرده بودند، چاشنی آرام بخشی بود.

 

توجه آهنگسازان به آثار مشیری ناشی از گستره مخاطبان او بود. البته نمی توان به صرف چند اثر موسیقیایی، مشیری را ترانه سرا دانست. شاید داشتن مسئولیت در حوزه شوراهای تخصصی موسیقی مثل سیمین و ابتهاج، پای مشیری را هم به این محیط کشانده بود.به هر حال وجه مشترک ترانه سرایان با شاعران ساده نویس گستره مخاطبان و معنا گرا بودن آن هاست.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آبان 1393ساعت 12:2  توسط عبدالجبار کاکایی  | 

 تولد و مرگ فرخي مصادف با نيم قرن جنبش سياسي ايرانيان براي آزادي و عدالت و قانون بود تلاش نظام ديوانسالار براي سلطه بر ابزار سود و سرمايه و عقب راندن قشر متوسط شهري از ساختار قدرت در دوره رشد فساد اقتصادي و اداري و برزخ بين قاجار و پهلوي سبب شد تا شاعر يزدي و آزاديخواه به مبارزي خستگي نا پذير مبدل شود و سر پر شور و شري كه رفته رفته به بازار اهل سياست وارد شد سرمايه غزلها و رباعيات تند و تيزي داشت كه در اين بازار بسيار به كار مي آمد از تشويق سردار اسعد بختياري تا حمايت تيمور تاش و راهيابي به مجلس و راه اندازي چندين و چند باره ي جرايد سياسي زندگي را براي او پر مخاطره كرد تا جايي كه حتي مهاجرت به برلين هم نتوانست او را از بلاي زندان و تبعيد و اخراج دور كند اگر سخن انور خامه اي درست باشد كه لب دوختن فرخي به نقل قول از خود شاعر تنها در حد تهديد بوده و هيچگاه عملي نشده همين بزرگنمايي تاريخي در آوازه چند ده ساله ي او بي تاثير نبوده است در هر حال فرخي در زمره چهار شاعر سياسي و مبارز ايران كه تنها شعر را ابزاري براي مقاصد سياسي خويش به كار بردند يعني عشقي و عارف و اشرف الدين قزويني به حساب مي آيد. تنها دو سال بعد از مرگ شاعر به كوشش دكتر حسين مكي ديوان اشعار او چاپ و منتشر شد اما چنانكه گفته اند اين ديوان تنها بخشي از حدود بيست هزار بيتي ست كه شاعر بي توجه به امر گرداوري سروده و در نشريات سياسي به چاپ رسانده است طبعا علي رغم مراقبت در گرد آوري ها ابياتي از شاعران ديگر وارد ديوان فرخي شده كه در چاپ جديد ديوان به تصحيح حسين مسرت و مقدمه دكتر محمد علي اسلامي ندوشن در انتشارات مولي بسياري از اين ايرادات تصحيح شده است فرخي مثل اغلب امرا و وكلاي و نخبگان سياسي گرايش هاي متعددي به احزاب و گروه ها و جمعيت ها داشته و قدر مسلم تا مدتي انقلاب روسيه مورد توجه او بوده و بهشت بولشويك هاي روس را در روزنامه طوفان خود تبليغ مي كرده كه سبب نكوهش رضاخان شده است وكالت مجلس و مخالفت با تاسيس بانك فلاحتي و نارضايتي از عدم اجراي قانون و ضديت با استبداد تا مدتها طعم تلخ زندان تامينات عدليه و قصر را به او چشانيد زندان تامينات عدليه همان كميته ضد خرابكاري ست كه امروز با نام موزه ي عبرت مي شناسيم و زندان قصر يا همان باغ موزه ي قصر امروز محبس هاي مدرن دوران جديد سياسي ايران بود كه در زمان رضا شاه تاسيس شد غزل فرخي از لحاظ كيفي يكدست نيست فتح نامه اي كه براي مشروطه خواهان به تبعيت از شاهنامه سروده بسيار ابتدايي ست اما غزل هاي دوران حبس در زندان قصر به مراتب فني تر و محكم تر است اشتغال به كار روزنامه نگاري و نياز به سرودن شعر هاي تازه و مناسبتي سبب شده تا در اغلب موارد شعر هاي سست و معمولي براي موضوعات روز بسرايد تا جاييكه خود را موظف كرده هر شماره جريده ي طوفان يا ستاره شرق را به چاپ شعري از خويش مزين كند آنچه كه حافظه مردم را از شعر فرخي بهره مند كرده مطلع دو غزل سياسي و عاشقانه است : شب چو در بستم و مست از مي نابش كردم ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم و: آنزمان كه بنهادم سر به پاي آزادي دست خود ز جان شستم از براي آزادي اما در حقيقت چهره ي واقعي شعر فرخي و شاعران هم عصر او در نگراني عميقي شكل مي گيرد كه ناظر به از دست رفتن تدريجي دستاورد هاي مشروطيت است ملتي كه در فتح تهران و صدور فرمان مشروطيت و تاسيس عدالت خانه لحظه اي چهره ي شاهد مقصود يعني آزادي را ديده است از به خطر افتادن آن به شدت هراسناك است بازيگران سنتي منطقه يعني روسيه و انگليس را با ترديد نگاه مي كند از زياده خواهان قشر ديوانسالار كه منصوبين روابط عشيره اي هستند دل خوشي ندارد بخشي از روحانيت را ارتجاع مي نامد واكنون كه محبس هاي مدرن رضاشاه تاسيس شده و بيم به خطر افتادن جان همچنان هست همه را سهل مي پندارد و به ستيز خود ادامه مي دهد فرخي يزدي به تعبير اسلامي ندوشن پر آوازه ترين شاعر يزدي ست اما به نظر مي رسد شاعري براي فرخي تنها حربه اي بوده است در هياهوي استبداد و مشروطيت كه به دست گرفته و چندان به منزلت آن نينديشيده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 13:5  توسط عبدالجبار کاکایی  | 

                                                                   

سید حسن حسینی یکی از پدیده های کم نظیر ادبیات موسوم به انقلاب اسلامی است او از حدود سال پنجاه و سه ظهور و بروز کم رنگی در صفحات ادبی جراید داشت که تا انقلاب گسترده اسلامی این ظهور و بروز به چشم نیامد، اما رفته رفته در سال های اول انقلاب و جنگ نام او روشن تر و آشکار تر شد . سید حسن حسینی ویژگی های منحصر به فرد و حتی کاریزماتیک داشت، اولا نگاه تمام شمولی به هنر اسلامی داشت یعنی مثل تعداد کمی از هنرمندان همفکر دیگرش، به پشتوانه سیاسی ، فلسفی و ادبی کاری که می کرد، می اندیشید و برای تئوریزه کردن ادبیات انقلابی و اعتقادی و مدرن ساختن آن طرح و برنامه داشت . دوم این که برای رهبری یک جریان ادبی و تخصصی پشتوانه مطالعات فنی لازم است ،لذا رفته رفته مسیر او به سمت لایه های درونی ادبیات متمایل شد. اعتقاد دینی برایش موضوعیت ویژه داشت و احساس می کرد در این عرصه با ستیزکلامی و عقب راندن مخالفان و عمدتا روشنفکران سنتی، می توان بنای مستحکم هنر و ادب دینی را پایه گذاری کند والبته انبوهی مخاطبان آن سال ها که شور انقلابی داشتند، آرامش و اطمینان این مسیر را تضمین می کرد ...

حوزه هنری "مجمع مرغان"  و جویندگان "کوه قاف" بود و حسن حسینی "هد هد" این جمع متنوع و متکثر اما به ظاهر یکدل و یک دست. هر اتفاق فرهنگی که رصد می شد، در جمع حوزه به تحلیل و تفسیر می رسید و پله ای می شد برای رسیدن به پله ی دیگر ، حتی رصد حرکتهای سیاسی که دامنه فرهنگی داشت نیز، مثل بی توجهی به مثلا آثار مرحوم مطهری یا شریعتی بعد از یک دست شدن قدرت سیاسی و فرهنگی نظام، شامه تیز و نگاه مراقب کارگاه حوزه هنری را تحریک می کرد و از همین جا بود که رفته رفته احساس می شد، با این گروه خطیر که کار مدرنیزه کردن هنر و ادب اسلامی را پی گرفته اند،و ابتکار عمل را در دست خود دارند و مسیر های سیاسیون را برای ادامه طریق نمی پذیرند، باید برخوردی ویژه تر داشت. رییس تبلیغات اسلامی وقت، حجه الاسلام جنتی به اعتبار خاستگاه فکری ش ادبیات انقلاب اسلامی را تنها مبلغ آرمان های سیاسی و ایدئولوژیک نظام می دید، لذا کارکرد علنی تر و عملی تری از "ادبیات انقلاب" توقع داشت برای او نوحه ها و مراثی مداحان مذهبی در مساجد و حسینیه ها و همچنین ویترین سیاسی_ ادبی "ادبای کلاسیک ارشاد" وقت ، کفایت می کرد و تحمل شیوه های گروهی جوان که بند بازی خطر ناکی را برای رصد مخاطبان هوشمند آغاز کرده بودند، از حوصله ی او و بسیاری مردان سیاست، بیرون بود.صد البته به یمن مخاطبان فراوان آن سال ها نیز چندان احساس نیازی به پایه گذاری "هنر مدرن دینی" در بین مبلغان دینی وجود نداشت. جدا از این جنگ در پرده ی گسترده و "سینما گون" خود همه ی نگاه ها را به خود جلب کرده بود و و این کارزار عظیم به تبلیغات گسترده تری احتیاج داشت و ستاد تبلیغات جنگ از ارکانش، ستاد نوحه و مداحی بود و شعر، اغلب چاشنی یک فعالیت تبلیغی گسترده تلقی می شد .

طبیعی ست که این شرایط نسبتا بحرانی، زمینه را برای خلق و نو آوری و پر بار کردن هنرمدرن دینی بشدت تنگ کرده بود، طولانی شدن جنگ و خستگی عمومی از مضامین انقلابی و جنگی که برای مخاطبان انبوه دیگر رویکردی عاشقانه و آرام را در شعر طلب می کرد،هم تبلیغات سنتی ومستقیم گویی را کنار زد و هم شعر و هنرمدرن انقلابی را کم کم به انزوا نزدیک کرد و حسینی در این دوره به بحران هویتی نسلش بیشتر توجه نشان داد .

کتاب "سکانس کلمات" سید حسن حسینی گاهی روایت بحران نسل او ست. او مصداق یک شاعر انقلابی ست مثل همه ی شاعران انقلابی که برای راهگشایی و تولید هنردینی به آرامشی چند ساله نیاز داشت. اما این آرامش شکل نگرفت و هنر دینی رفته رفته با بحران مخاطب مواجه شد، هنری که جستجو گر هویت و اصالت و سازگاری آن با جهان جدید بود در سال های اخیر جز در قرنطینه های دولتی و ارگانی امکان ادامه حیات ندارد  و چنین شد که احساس اقلیت بودن رفته رفته از هنرمندان انقلابی چهره هایی منزوی وحتی بعضا عصبانی ساخت.

 

حق این است که این نسل به درستی در مسیر یک آزمون بزرگ و تاریخی قرار گرفت و وظیفه سنگین خود را با همه ی تنگناهای موجود به روشنی انجام داد، اما تلاش سیاسیون ومبلغان برای به خدمت گرفتن آن در متن بحران و هویت سازی جعلی برخی رسانه های فاشیست و به ظاهر انقلابی، این خیل مومن و صدیق را به انزوا نزدیک تر کرد .

سکانس کلمات با زبان منحصر به فرد و فوق استعاری سید حسن حسینی سرگذشت ویژه ی نسلی ست که بیشتر از دشمنانش از دوستانش ضربه خورد... چنانکه خود سید حسن حسینی می گوید:

گر چه ناآگاه خنجر می‌زنند

 دوستان هم گاه، خنجر می‌زنند

 گاه بهر مال، اشباهُ الرّجال

گاه بهر جاه، خنجر می‌زنند

 روز روشن، خیل شاعر پیشگان

 با هلالِ ماه، خنجر می‌زنند

 بانوان، دلْ نازک و بی طاقتند

 با کمی اکراه، خنجر می‌زنند!

 پیروان ِ حکمت ِ خیرالامور

 در میان ِ راه، خنجر می‌زنند

 دودْمردان، در تکاپوی علف

 یا که مشتی کاه، خنجر می‌زنند

 رُستمان ِ نشئه، در خان ِ نخست

 بیژنان، در چاه خنجر می‌زنند

 مؤمنان، آیینه یکدیگرند

 لیک... اما... آه! خنجر می‌زنند

 غمگِنان، هِق هِق کنان و، سرخوشان

 قاه اندر قاه خنجر می‌زنند

 عارفان هم گاه گاه از پشت سر

 فی سبیل الله خنجر می‌زنند

 

***

 ای برادر! بَد به دل وارد نکن

 در زمان شاه خنجر می‌زنند!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم شهریور 1393ساعت 11:27  توسط عبدالجبار کاکایی  | 

مطالب قدیمی‌تر