مگر به سایه نام تو رو کنم پس از این
که درپناه تو امن است یا علی مددی
حاصل گپ وگفتی شبانه با آریا عظیمی نژاد این شد که در جراحت می شنوید تقریبا بداهه گوییه با گرایش به منطق فولک آریا خوانده با هماوایی ترکاشوند :
خدایا کاش وصلی بود یک دم
نه دردی بود در عالم نه مرهم
نمیمیریم جز در آتش وصل
نمی سوزیم جز در حسرت هم
هر آن کو راه عدل و دین بگیره
مراد از طالع شیرین بگیره
مرا داغ برادر هاست در دل
فلک داد مرا سنگین بگیره
همان هایی که اهل راز گردند
دگر با خویشتن دمساز گردند
جراحت در جگر دارند و افسوس
کجا یاران رفته باز گردند
اسیر روزگار گرم و سردیم
مگر با گردش دوران بگردیم
همه آلوده دامانی به سر شد
بجز زخمی که از سر وا نکردیم
نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در سه شنبه نهم شهریور 1389 ساعت 14:7 موضوع | لینک ثابت
بر شانه های این شب کوتاه
پاشیده گرد نقره ای ماه
دل خسته اند عارف و عامی
لب بسته اند عاقل و آگاه
افتاده است کوچه و میدان
در دست چند گزمه ی گمراه
شور است بخت هرکه نگرید
بر یوسفان زندان در چاه
شنگ است حال هر که نفهمد
لبخند های پنهان در آه
با آنکه نیست محرم و مونس
با آنکه نیست همدم و همراه
این بخت خفته دیر نپاید
می تابد آفتاب به درگاه
نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در دوشنبه یکم شهریور 1389 ساعت 18:17 موضوع | لینک ثابت
محمد رضا شجریان صدای زندگی مردم ایران است . تلاطم نفس او در دستگاههای موسیقی سنتی ،فراز و نشیب تاریخ کهنسال ماست . آیینه تمام نمای باورهای عارفانه حافظ و اندیشه های عاشقانه مولانا صدای محزون اوست . فرصت تامل های عمیق در شعر فارسی از سوی نسلها حاصل پنجره ی حنجره ای ست که به آفاق ایران و سرزمینهای فارسی زبان باز شده است . به عدد روزهای عمرم با طنین محجوب این صدا زندگی کرده ام . دوست داشتن و محروم شدن از دعای ربنای او هزینه ی است که مثل هزینه های دیگر باید به کسانی بپردازیم که سنگینی بار جهالتشان روی دوش عاقلان و هوشیارن این روز ها احساس می شود .
آنچه مهم است، خرد جمعی ایرانیان است که میل به زیبایی و صدای زیبا دارد و بی اعتنایی به این میل ،از سوی هر کسی نابخردانه است.
چنگ انداختن به صورت موسیقی و صدای ایران دور باطل دیگری ست که فرجامی جز پشیمانی ندارد. برخی صحنه گردانان عرصه فرهنگ و هنر و سیاست گویی از زیبایی و عقل و آرامش به ستوه آمده اند و آنچه که خداوند از آنها دریغ کرده است در صورت و صدای رقیب نمی توانند ببینند .
صدای شجریان رنجنامه ی تاریخ سیاسی ایران در صد سال اخیر است .خاموش کردن این زمزمه ممکن نیست که طنین آن در یادگاران پرشکوه معماری و فرهنگ و هنر ما پیچیده است .
رنگ ریای این قوم آینه ی صدای استاد شجریان را نخواهد پوشانید که :
آینه ای رنگ تو عکس کسی ست تو ز همه رنگ جدا بوده ای
نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389 ساعت 1:25 موضوع | لینک ثابت
اول اینکه ادب مرد به زدولت اوست !
امروز مراسم بزرگداشت میرزا احمد عابد نهاوندی بود معروف به مرشد چلویی با عبارت معروف مغازه اش که :نسیه و وجه دستی داده می شود به قدر قوه " حرفهایی زده شد برای کسی که اهل حرف نبود او زندگی کرد به همین راحتی و بسیار موثر تر از"دستگاه تولید اخلاق عمومی "اثر گذار شد نبودش تو روزگار ما که روزگار ریا و دروغه بد جوری به چشم میاد .این بیت مال مرشده:
زاهد اگر که امر به معروف می کنی طوری بکن که قلب گنهکار نشکند
فرق داره نه ؟ با زاهدی که گردن بی گناه رو می شکنه !
شعری از من منتشر شد به نام ما بسیاریم شعر مال چند سال پیش بود تابلوی زیبایی هم مهندس موسوی کشید از حسن اقبال اسم اون هم بود ما بی شماریم تو دنیای مجازی سر از کنار هم در آوردند باید به فال نیک گرفت .این حسن همجواری رو.
محمد نوری هم رفت تو صداش فرصتهای زیادی بود برای فکر کردن .
فیلم آپارتمان رو با بازی جک لمون دیدم به توصیه دوستی چند بار . بلبشوی ارتقائ شغلی در یه اداره بیمه و ریاکاری مدیرای فاسد. گیر آوردین ببینین.
بزرگداشت افشین علا بود در کانون هنر و اندیشه یک بار مانع شده بودند اما برگزار شد با اجرای سهیل خوب بود افشین ذات شاعرانه پایان ناپذیری داره شعر مادرش جگر سوز بود خدا حفظش کنه
قزوه آمد و رفت چند بار با هم گفتگوی تلفنی داشتیم اما ندیدمش .ما دو سلیقه متفاوت داریم اما وقت صحبتهای دوستانه یادمان می رود مخالف هم فکر می کنیم شاید این دوستی نوبره .
این غزل رو برای دوستی گفتم با خنده ای فیروزه ای که دیشب نتونستم ببینمش هر کجا هست خدایا به سلامت دارش .
می آمد و بر لبهایش یک شاخه گل سوسن داشت
رویای زمین در چشمش ابریشم و آویشن داشت
هر واژه ی دست افشانش در گوش زمین می پیچید
هر خنده ی پا کوبانش توفان جنون در من داشت
در دوزخی از دلتنگی شبهای غریبم می سوخت
شولای بهشتی موعود از جنس خدا بر تن داشت
و حرف آخر
روزي دو سه آن حادثه خواب از سر ما برد
ما را ز کجا ريشه درآورد و کجا برد
روزي دو سه گم شد بلم روشن خورشيد
اين کشتي توفان زده را باد و بلا برد
روزي دو سه بر پرسش ما مرگ ، تشر زد
رنگ از رخ وحشت زده ي چون و چرا برد
بر کتف زمين خورد کلنگي که نهيبش
فواره ي خون تا لب ايوان خدا برد
نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389 ساعت 23:20 موضوع | لینک ثابت
وبلاگم هک شده بود شیرینکاری یه علاف دنیای مجازی و حالا سلام ....
شبهای شهریور ظاهرا بنا نیست برگزار بشه چیزایی از قول من وضع و جعل شد که تکذیب می کنم راست و صداقتش اینه که این برنامه رو باید با شرایط خودش برگزار کرد که فعلا نمی شه .
کتابی دیدم به نام مسئله این نبود و اون بود با موخره تضرع آمیز کسی که ملتمس اهل کتاب شده بود برای ثبت حماسه اش. راستش مسئله نه این بود نه ان .مسئله حرمت شکنی اهل قبله بود که شد .سید مهدی رو به چوب فلک بسته بود که مسلمون پایگاهی کنه ..
برای خاتم پیامبران گفته بودم
نوبت درست لحظه ی آخر به ما رسید
انسان به عاشقانه ترین ماجرا رسید
حوا درنگ کرد زمین سیب سرخ شد
آدم سکوت کرد قیامت فرا رسید
کشتی شکستگان و رسولان نا امید
در انتظار معجزه بودند تا رسید
از دشتها تلاوت باران شروع شد
از کوه ها به گوش بیابان صدا رسید
تاریخ ایستاد جهان مکث کرد و بعد
فواره ای بلند شد و تا خدا رسید
پیغمبری به رنگ گل سرخ باز شد
عطر تنش به دور ترین روستا رسید
نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389 ساعت 18:13 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

عبدالجبار کاکایی سال های تاکنون
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
POWERED BY