سال های تاکنون

شعر و ترانه

 

ردای دوستی به تن نداشت

نه خنجری که

به تحریف گلوی تو نشست

نه شمشیری که

 مفسر خون تو شد

گاهی خیانت با بوسه آغاز می شود

من

به  صدایی که

چون نیزه ای بلند!

سرت را بر منبر ها  می گرداند

شک دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آذر 1393ساعت 11:57  توسط عبدالجبار کاکایی  | 



مثل عشقی که به داد دل تنها نرسد

ترسم این است که این رود به دریا نرسد


این که آویخته از دامنه ی کوه به دشت

می خرامد همه جا غلت زنان تا...، نرسد 


ترسم این است که با خاک بیامیزد و سنگ

از زمین کام بگیرد... به من اما، نرسد


پشت هر سنگ، درنگی ، پس هر خار، خسی

حتم دارم که به همصحبتی ما نرسد


ماه مایوس شد و موج به دریا برگشت

بی سبب نیست که حتی به تماشا نرسد


من به هرصخره ازین فاصله می کوبم ، سر

ترسم این است که این رود به دریا نرسد

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آبان 1393ساعت 9:48  توسط عبدالجبار کاکایی  | 

 

ای  حریفان ِ بت ِموزون خود

من قدحها میخورم پُرخون خود

روایت حلق بریده و مرگ ارادی حسین بن علی پیوندی درونی با بسیاری از قصه های سمبلیک و راز آمیز ادبیات فارسی دارد که گاه گوشه یابی و نکته گویی آن خالی از لطف نیست

در جلد یکم از کتاب "تفسیر قرآن" ابوالفتح یا ابوالفتوح رازی، قصه مردی نقل می شود که در زمان حضرت سلیمان زندگی می کند و هزار دستانی در قفس دارد که از آواز او در طرب و شادی ست، غافل از این که آواز هزار دستان واگویه ای تلخ از هجران او از همسر و فرزندان است، روزی پرنده ای بر قفس او می نشیند و چیزی در گوش هزار دستان می گوید و ازآن پس خاموش می شود... صاحب پرنده، قفس را نزد حضرت سلیمان می برد که زبان مرغان می داند و سلیمان پس از مکالمه با پرنده، حال او را در می یابد و مرد را وادار می کند تا پرنده را رها کند.

عطار، روایت ابوالفتوح را به طرز دیگری نقل می کند، در "اسرار نامه" ی عطار، بازرگانی که از ترکستان به چین می رود، سلام طوطی خود را به طوطیان چین می رساند و جمله ی طوطیان از درخت به زیر می افتند و "مرگ ارادی" را نمایش می دهند تا طوطی اسرار نامه عطار نیز، به همان ترفند از قفس برهد.

اما مولانا با زبان ویژه ی خود، بیست و شش بیت عطار را با سیصد و شصت و هفت بیت نقل می کند و داستانی نسبتا متفاوت از حیث عمق و معنا می آفریند... اما لُب این داستان در نقل هر سه نفر یک چیز بیش نیست و  آن مرگ خود خواسته ، ارادی و آگاهانه است، مرگی که سبب گشایش و رهایی می شود و پیش از زمان مقرر اتفاق می افتد، به نظر می رسد طوطی جان حسین بن علی با مرگ ارادی در قفس تن راه رهایی از جهان مادی را به بشریت یاد داد... درسی که عمیق تر از مضمون های اجتماعی آن است و البته کاربردی تر چرا که خود سازی درست ترجمان ساختن جهان و دیگر سازی ست.

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان 1393ساعت 14:41  توسط عبدالجبار کاکایی  | 

یکی از شاعرانی که یقه ی نسل ما را در دوران گذار دانش آموزی، سفت می گرفت،فریدون مشیری بود.ما در این دوره هنوز به اعجاز زبان پی نبرده بودیم، تنها لحن موزون و بی آزار و احساسات غلیظ و دامنه دار بود که مشیری را در نظرمان خیلی برجسته می کرد. در حقیقت هنوز توقع مان از عصای زبان، معجزه نبود... درست شبیه کودکی که با شلنگ آب، تنها باغچه را آب می داد، نمی دانستیم که در تاباندن و پیچاندن این شلنگ چه اعجازها و دوایر خیره کننده ای وجود دارد که از آن بی خبریم .

 

به هر حال مشیری را که رگه ای از معدن طلای نیما با خود داشت، دوست داشتیم. همه از کوچه ی معشوقه اش حتی یک بار، رد شده بودیم. به چشمهای روشنش تحسین آمیز خیره شده بودیم و آو را ستوده بودیم. گاهی هم به نمونه های نازل تر اما معنوی تر از مشیری؛ یعنی مهدی سهیلی و کارو هم توجه نشان داده بودیم، خلاصه تا به ابتهاج و سیمین و نادر پور برسیم از دالان مشیری می بایست، می گذشتیم و به نظرم گذشتیم.

 

مشیری موسیقی نیمایی را کاملا به کار نبست.او نوعی از موازنه معنا و کلام را در شعرش به کار بست. با قافیه های سنتی و شعر پلکانی بی بهره از جابه جایی های خیره کننده ی نیما در ارکان جملات و صدور حکم های اخلاقی در معنا که در شرایط آن روزگار برای کسانی که نیما را هضم نکرده بودند، چاشنی آرام بخشی بود.

 

توجه آهنگسازان به آثار مشیری ناشی از گستره مخاطبان او بود. البته نمی توان به صرف چند اثر موسیقیایی، مشیری را ترانه سرا دانست. شاید داشتن مسئولیت در حوزه شوراهای تخصصی موسیقی مثل سیمین و ابتهاج، پای مشیری را هم به این محیط کشانده بود.به هر حال وجه مشترک ترانه سرایان با شاعران ساده نویس گستره مخاطبان و معنا گرا بودن آن هاست.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آبان 1393ساعت 12:2  توسط عبدالجبار کاکایی  | 

 تولد و مرگ فرخي مصادف با نيم قرن جنبش سياسي ايرانيان براي آزادي و عدالت و قانون بود تلاش نظام ديوانسالار براي سلطه بر ابزار سود و سرمايه و عقب راندن قشر متوسط شهري از ساختار قدرت در دوره رشد فساد اقتصادي و اداري و برزخ بين قاجار و پهلوي سبب شد تا شاعر يزدي و آزاديخواه به مبارزي خستگي نا پذير مبدل شود و سر پر شور و شري كه رفته رفته به بازار اهل سياست وارد شد سرمايه غزلها و رباعيات تند و تيزي داشت كه در اين بازار بسيار به كار مي آمد از تشويق سردار اسعد بختياري تا حمايت تيمور تاش و راهيابي به مجلس و راه اندازي چندين و چند باره ي جرايد سياسي زندگي را براي او پر مخاطره كرد تا جايي كه حتي مهاجرت به برلين هم نتوانست او را از بلاي زندان و تبعيد و اخراج دور كند اگر سخن انور خامه اي درست باشد كه لب دوختن فرخي به نقل قول از خود شاعر تنها در حد تهديد بوده و هيچگاه عملي نشده همين بزرگنمايي تاريخي در آوازه چند ده ساله ي او بي تاثير نبوده است در هر حال فرخي در زمره چهار شاعر سياسي و مبارز ايران كه تنها شعر را ابزاري براي مقاصد سياسي خويش به كار بردند يعني عشقي و عارف و اشرف الدين قزويني به حساب مي آيد. تنها دو سال بعد از مرگ شاعر به كوشش دكتر حسين مكي ديوان اشعار او چاپ و منتشر شد اما چنانكه گفته اند اين ديوان تنها بخشي از حدود بيست هزار بيتي ست كه شاعر بي توجه به امر گرداوري سروده و در نشريات سياسي به چاپ رسانده است طبعا علي رغم مراقبت در گرد آوري ها ابياتي از شاعران ديگر وارد ديوان فرخي شده كه در چاپ جديد ديوان به تصحيح حسين مسرت و مقدمه دكتر محمد علي اسلامي ندوشن در انتشارات مولي بسياري از اين ايرادات تصحيح شده است فرخي مثل اغلب امرا و وكلاي و نخبگان سياسي گرايش هاي متعددي به احزاب و گروه ها و جمعيت ها داشته و قدر مسلم تا مدتي انقلاب روسيه مورد توجه او بوده و بهشت بولشويك هاي روس را در روزنامه طوفان خود تبليغ مي كرده كه سبب نكوهش رضاخان شده است وكالت مجلس و مخالفت با تاسيس بانك فلاحتي و نارضايتي از عدم اجراي قانون و ضديت با استبداد تا مدتها طعم تلخ زندان تامينات عدليه و قصر را به او چشانيد زندان تامينات عدليه همان كميته ضد خرابكاري ست كه امروز با نام موزه ي عبرت مي شناسيم و زندان قصر يا همان باغ موزه ي قصر امروز محبس هاي مدرن دوران جديد سياسي ايران بود كه در زمان رضا شاه تاسيس شد غزل فرخي از لحاظ كيفي يكدست نيست فتح نامه اي كه براي مشروطه خواهان به تبعيت از شاهنامه سروده بسيار ابتدايي ست اما غزل هاي دوران حبس در زندان قصر به مراتب فني تر و محكم تر است اشتغال به كار روزنامه نگاري و نياز به سرودن شعر هاي تازه و مناسبتي سبب شده تا در اغلب موارد شعر هاي سست و معمولي براي موضوعات روز بسرايد تا جاييكه خود را موظف كرده هر شماره جريده ي طوفان يا ستاره شرق را به چاپ شعري از خويش مزين كند آنچه كه حافظه مردم را از شعر فرخي بهره مند كرده مطلع دو غزل سياسي و عاشقانه است : شب چو در بستم و مست از مي نابش كردم ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم و: آنزمان كه بنهادم سر به پاي آزادي دست خود ز جان شستم از براي آزادي اما در حقيقت چهره ي واقعي شعر فرخي و شاعران هم عصر او در نگراني عميقي شكل مي گيرد كه ناظر به از دست رفتن تدريجي دستاورد هاي مشروطيت است ملتي كه در فتح تهران و صدور فرمان مشروطيت و تاسيس عدالت خانه لحظه اي چهره ي شاهد مقصود يعني آزادي را ديده است از به خطر افتادن آن به شدت هراسناك است بازيگران سنتي منطقه يعني روسيه و انگليس را با ترديد نگاه مي كند از زياده خواهان قشر ديوانسالار كه منصوبين روابط عشيره اي هستند دل خوشي ندارد بخشي از روحانيت را ارتجاع مي نامد واكنون كه محبس هاي مدرن رضاشاه تاسيس شده و بيم به خطر افتادن جان همچنان هست همه را سهل مي پندارد و به ستيز خود ادامه مي دهد فرخي يزدي به تعبير اسلامي ندوشن پر آوازه ترين شاعر يزدي ست اما به نظر مي رسد شاعري براي فرخي تنها حربه اي بوده است در هياهوي استبداد و مشروطيت كه به دست گرفته و چندان به منزلت آن نينديشيده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 13:5  توسط عبدالجبار کاکایی  | 

مطالب قدیمی‌تر