قصه نبود سایه نبود اولین بار دم در مدرسه همکلاسیمون علی مردانی پیش قراول شد سال پنجاه و هفت بود اوایل پنجاه و هفت چند پونزده ساله که یکیش من بودم راه افتادیم با شعاری که بار اول بود می شنیدم مرگ بر شاه باورش سخت بود باور اینکه اون حرفا اون شعارا یه روز به ثمر بشینه شاید اگه کسی می پرسید چرا؟ قدرت قانع کردنشو نداشتیم اما هوای عاشقی تو سرمون افتاده بود هزار متر که می رفتیم با سوت علیمردانی تو کوچه ها زیر توپ و تشر کاسب ها و مغازه دارا گم وگور می شدیم و روز بعد.. گمونم دو هفته ای شد و آخر زیر هر تیر چراغ برق یه مامور شهربانی ایستاد و قصه موقتا تعطیل اما علیمردانی دست بردار نبود کار به شب گردی و شعار های شبانه کشید و ...وعلی مردانی رو پارسال دیدم بعد سی سال... هردوسالها ست ساکن تهران شده بودیم و بی خبر از هم.. و قتی آدرس همو می نوشتیم دیدم دو پلاک با هم فاصله داریم تو یه کوچه ....یاد اون روزا افتادم که تخته سیاه آینه بی قراری شده بود پی فرصتی بودیم که بدویم تو کوچه و داد بزنیم مرگ بر ..
تخته سیاهای کلاس
یک شبه روسفید شدن
بسکه نوشتن برامون
اسمایی که شهید شدن
قصه نبود سایه نبود
رنگ زمین اناری بود
تخته سیاه مدرسه
آینه ی بی قراری بود
نه دل به غربت می دادیم
نه تن به آرووم وقرار
یه در برا رها شدن
یه پنجره برا فرار
فرار به سمت عاشقی
به کوچه های بی ریا
به سادگی های زمین
به سنگرای آشنا
قصه نبود سایه نبود
رنگ فرشته بود و بس
با پر زخمی می زدیم
تو آسمون نفس نفس
یه شب هوای عاشقی
پیچید تو بال و پرمون
مشق شهادتو نوشت
توگوشه ی دفترمون
قصه نبود سایه نبود
رنگ زمین اناری بود
......
این کار با صدای آقای زکی زاده خواننده گروه سرود آباده و آهنگسازی وتنظیم دکتر چراغعلی اجرا شده تازه ست دوست داشتین دانلود کنین.
دانلود آهنگ این ترانه ( فرمت WMA )
روش دانلود :
روی لینک کلیک راست کرده و گزینه Save Target As را بزنيد .
نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 19:26 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

عبدالجبار کاکایی سال های تاکنون
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
POWERED BY
