روی خاکی که همین نزدیکیاست

دل ما این در و اون در میزنه

صبح زود دنیا رو بیدار می کنه

مث گنجشکی که پر پر می زنه

 

سنگ فیروزه ی این خاک طلا

دکمه ی پیرهن عاشقا می شه

صدف آبی دریای شمال

آشیونه ی پرنده ها می شه

 

ما همین درختای تناوریم

روی خاکی که دیار عاشقی ست

نمی تونیم تو رو تنها بذاریم

وقتی دستمون تو کار عاشقی ست

 

می زنیم به آب و آتیش واسه تو

مث عاشقای بی نام و نشون

تو رو تا آخر دنیا دوس داریم

وطن پرنده های مهربون

 

از رو شاخه های ما پر می کشه

آفتاب روشن این خاک قدیم

اگه ما تو دنیای هم بمونیم

اگه ما به دستای هم برسیم


 

نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در سه شنبه نهم تیر 1388 ساعت 18:24 موضوع | لینک ثابت