وقتِ برگشتن به خونه س
وقتِ دلتنگي ديدار
يه دل گمشده داريم
ميونِ اين همه ديوار
اگه خسته اگه سنگين
وقت برگشتنِ بهِ خونه س
برا پر كشيدن از خود
خونه بهترين بهونه س
ما به خونه بر مي گرديم
تو غروب ِ بي كسي ها
به سراغ رازقي ها
به هواي اطلسي ها
اگه تلخيم، اگه شيرين
اگه سرخيم، اگه زرديم
مثِ هر روز و هميشه
ما به خونه بر مي گرديم
نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ساعت 9:53 موضوع | لینک ثابت
مرد برزخ ستاره و سحر
مرد قرن نور ها وسايه ها
بي تو هر دقيقه تازه مي شود
رنگ خاكستري گلايه ها
مرهم صبور درد هاي سخت
عقل بي قرار سرزمين ما
كاشف دقيقه هاي گم شده
ناجي ترانه هاي بي صدا
اي طلايه دار اعتماد و عشق
من اسير عصر سنگ و آهنم
بال هاي خسته ي مرا ببين
آخرين پرنده ي قفس منم
خسته از دروغ و تشنه از سراب
پشت ميله ها به جستجوي تو
من پرنده اي رها و عاشقم
پر نمي كشم مگر به سوي تو
مرد برزخ ستاره و سحر
سبز ساده رنگ باور من است
تكيه داده ام به پرچم شما
شايد اين پناه آخر من است
نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 20:31 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

عبدالجبار کاکایی سال های تاکنون
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
POWERED BY
