در زد کسي از سمت خيابان ، تونبودي
برخاستم از خواب هراسان ، تونبودي
در هشتي تاريک صدايي به زمين خورد
مانند ترک خوردن انسان ، تونبودي
پاشويه پر از برگ شد و ماه فرو رفت
در شاخه ي تاريک درختان ، تونبودي
اي قصه ي شرقي! ندميدي و شبم ماند
در اين شب تاريک و هراسان ، تو نبودي
اي رايحه ي سوره ي يوسف ، نوزيدي
اي عطر غزل هاي سليمان ، تونبودي
اي عشق من اي غنچه ي نارس ، نشکفتي
اي روح من اي نيمه ي پنهان ، تو نبودي
نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در پنجشنبه سی ام آبان 1387 ساعت 13:22 موضوع | لینک ثابت
با سکوت حرف می زنم چاپ شد نشر علم رو بروی دانشگاه از امروز توزیع می کنه ترانه ای از این کتاب رو براتون انتخاب کردم .
به تموم واژه ها شك مي كنم
برو اما ديگه اسممو نبر
هيچكي مثل من نميشه نا اميد
هيچكي مثل تو نميره بي خبر
بي تو دنيا كه برام خواستني بود
رو سر خاطره هام خراب ميشه
مثه شمع نميه جون چشماي من
تو شباي بي ستاره آب ميشه
يه سلام ساده بين من و تو
واسه ما زندگي دوباره بود
دنيا رو هديه مي داديم و هنوز
باغ چشممون پر از ستاره بود
به تموم واژه ها شك مي كنم
حسي امروز تو رو از من ميگيره
دوس دارم دوباره برگردي ولي
برا برگشتن تو خيلي ديره
به تموم واژه ها شك مي كنم
واژه هايي كه به بن بس مي رسن
طفلكي چشماي خيس من و تو
هنوزم براي هم دلواپسن
نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 ساعت 7:26 موضوع | لینک ثابت
هنوزم فانوس اين دهكده ام
حرمت نفت و طلا تو خونمه
تو رو با تموم حرفا دوس دارم
اسمتون هنوز سر زبونمه
واسه كاشيكاريات دلواپسم
واسه حوضاي عميق نقاشي
واسه آينه كاري طاقاي نور
واسه گنجشككاي اشي مشي
هنوزم ساقه ي لاله هاي تو
تازه از اشكاي پنهون منه
مشتي از خاكتو بردار و ببين
تو رگاش نفت تو و خون منه
اگه من مثل درختا ايستادم
ريشه هام تو دستاي تو محكمه
رگام از تو خون مي گيره شب و روز
منو با اسم تو مي شناسن همه
مال من باش و نذار ستاره ها
مث فانوساي مرده بد بشن
وقتي سرما مي زنه زمستونا
از سر نعش درختا رد بشن
نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در چهارشنبه هشتم آبان 1387 ساعت 2:59 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
POWERED BY
