دوستان عزیز این کتاب که حاوی ترانه ها و شعر های جدید من است از سوی نشر علم به زودی منتشر می شود :
مشاهده تصوير در اندازه بزرگ تر
دانلود دکلمه ترانه شاهزاده و پری با صدای عبدالجبار کاکایی
نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ساعت 0:43 موضوع كتاب جديد | لینک ثابت
در ايستگاه شهريور پياده شدم. شهريور سال هاي ساكت ، سال هاي مصدقي ، سال هاي شاهي . پدرم ايراني سرگرداني در نُعمانيه و بايراي و بعقوبه و مهران . دومين فرزند چشم گشوده از نسل سلامه ي حبشي مجاور اريكه حسن خان والي با پوستي تيره و رگ هايي برجسته و قدي كوتاه ، آفتاب خورده و سخت .
صبح پانزدهم شهريور اسم مرا پشت قرآن صحافي شده ي مطبعه بمبئي نوشت با رسم الخطي عربي و انشايي فارسي زير اسم برادرانم ذوالفقار و مظفر و مظفر پر كشيد از دو سالگي و تكه خاكي شد در حاشيه قبرستان مسجد بُراثا ي كاظمين و تكه يادي شد در حاشيه خاطرات ما .
تصاوير برفكي و گيج و گنگي به ياد دارم از چهار سالگي ام در نيمه شهري به نام ايلام با بافتي سبز و باغاتي فراوان و گردو بُناني بلند و درختان ِسيب ِكال . خيابان هايي سنگ فرش گرمابه اي سنتي و نمايش چوگان و عمارت سنگي و تاريخي ... همين.
ديواره ي بلوط پوشِ كوهستاني در سمت راستم . سه تپه ماهور پيش رويم و گردباد كوهي بر آمده از دل دشتي طوسي رنگ و به سنگ پيچيده در سمت چپم با خانه هايي خشتي و كهنه و زناني روشن با معجر و آويزهايي بازيگوش بر گرد سر ، ادامه ياد هاي تاريك من است از چهار سالگي.
كم كم به دبستان رسيدم با هيبت سنگي و سيماني ، روي صفحه فلزي تابلوي آن نوشته بود : حكيم نظامي . از خانه تا دبستان يك « زو» كشيدن راه بود در حاشيه ديوار عمارت ِدارايي عهد پهلوي جوان .
تركه هاي سبز رنگ و نازك انار كمك آموزش سال هاي دبستان . آموزش الفبا و همهمه و هياهو و اولين بيست من شادي شگفت رهايي از بي دست و پايي .
قطار شهريور هاي رنگ و رو باخته از دالان سرد خاطراتم گذشت بي ايستگاه و شهريور امسال در مدار چهل و پنج سالگي مي چرخم دورترين فاصله از شهريور هاي ساكتم . در ذهنم تلاطم ِ برگشت و آغاز دارم ، بسيار به نقطه صفر بر مي گردم . در هياتي ديگر از دالان هاي تاريك ديگر عبور مي كنم . گنگي و گيجي اين برگشتن را دوست دارم . مبهوت صحنه هاي خيالي خودم هستم مثل بهت نيكولاس كيج در- مرد خانواده -اما مي دانم چهل و پنج سنگ گذاشته ام روي يك سالگيم و من همين هستم كه روبه روي اين مانيتور مي نشينم . ترانه مي نويسم . شعر مي خوانم و زندگي مي كنم .
نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 0:33 موضوع | لینک ثابت
اي خانه روشن؛ شب ويران تو پيداست
آوار ستون هاي هراسان تو پيداست
بر چهره ي بي رنگ بهاري که نداري
حتي ترک خنده ي گلدان تو پيداست
از شانه ي ديوار، فرو ريخته قنديل
گيسوي پريشان زمستان تو پيداست
سرشار سکوتي ولي آواز تماشا
از روزنه ي پلک درختان تو پيداست
زنداني ديوار مشو پنجره باز است
فرياد بزن جرأت پنهان تو پيداست
نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 9:34 موضوع | لینک ثابت
عصرشعر و ترانه برای اهالی موسیقی و ادبیات شنبه /نهم شهریور در فرهنگسرای هنر نزدیک پل سید خندان ساعت ۱۷ برگزار می شه نقد و ترانه خوانی و شعر خوانی و آواز زنده ازبرنامه های این نشست است . همتون دعوتین
نه بارونم که بر صحرا ببارم
نه ماهم سر به کوهستان گذارم
چو شمعی نیمه جونم از غم تو
بسوزم آهی از سینه برارم
بهار اومد گل بابونه اومد
شقایق با دل دیوونه اومد
به غیر تو که پیش یاس و نرگس
نبودی هرکه دیدم خونه اومد
نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 12:15 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

عبدالجبار کاکایی سال های تاکنون
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
POWERED BY
