روشن باشید و آفتابی
این ترانه یه دلیل تازه ست برای زندگی همین که با همیم خوبه . با این همه شعر و ترانه گاهی احساس می کنم تا اینجای عمر سکوت کردم . می شنوم می خوانم می نویسم و احساس تنهایی می کنم . تصرف دلها خیلی سخته این ترانه ها فقط اظهار وجوده خدا کنه حد اقل مث ترانه هامون باشیم.
تازه از ياد تو بودم
گوشه ي دنج اتاقم
اسمتُ صدا مي كردم
كه تو اومدي سراغم
شدم از طعم تو شيرين
مثِ بركه هاي كوچيك
مثِ رد خيس بارون
به تو از بوي تو نزديك
تازه عاشق شده بودم
به صداي شب تنها
تازه شاعر شده بودم
پشت ديوار الفبا
تازه از تو گُر گرفتم
مثِ باغ پيرهن تو
تازه از هُرم نفسهات
تازه از عطر تن تو
به هواي ديدن تو
همه رو تنها مي ذارم
برا پر كشيدن از خود
يه دليل تازه دارم
ممنونم از جواد بیژنی عزیز که طراح قالب جدید وبلاگ بنده بودند.
نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 20:17 موضوع | لینک ثابت
این ترانه دست بهروز صفاریانه زحمتی روش کشیده با مهدی یراحی دو صدایی خوندن بد نشده هنوز کار داره یه احساسی رو تصویر کردم که سر در گمی تشویش غرور همه چی توش هست . اما وجه غالبش ناتوانی و عجزه از دست دادن زمان . به قول بیدل
من نمی گویم زیان کن یا به فکر سود باش
ای زفرصت بی خبر در هرچه هستی زود باش
بمون ولي به خاطر غرور خسته ام برو
برو ولي به خاطر دل شكسته ام بمون
به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا
شكسته ام ولي برو ، بريده ام ولي بيا
چه گيج حرف مي زنم ، چه ساده درد مي كشم
اسير قهر و آشتي ميون آب و آتشم
چه عاشقانه زيستم چه بي صدا گريستم
چه ساده با تو هستم و چه ساده بي تو نيستم
تو را نفس كشيدم و به گريه با تو ساختم
چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم
تو با مني و بي توأم ببين چه گريه آوره
سكوت کن سکوت کن سكوت حرف آخره
ببين چه سرد و بي صدا ببين چه صاف و ساده ام
گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام
بمون كه بي تو زندگي تقاص اشتباهمه
عذاب دوست داشتن تلافي گناهمه
نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 11:2 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

شعر و ترانه
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
POWERED BY