تبليغاتX
 سال های تاکنون
 

اسم ساده

 

يه اسم ساده ام مث اسم تموم آدما

يه دل بريده از همه يه دل شكسته ي شما

يه اسم ساده ام ولي يه روح مهربون دارم

وقتي كنارت مي شینم حس مي كنم جنون دارم

نه با اجازه عاشقم نه با اشاره آشنا

فقط يه اسم ساده ام فقط يه بنده ي خدا

منُ به اسم ديگرم منُ به اسم شب بخون

دقيقه هامُ تازه كن شعرامُ زير لب بخون

عاشقتم اما صدام مثل صداي آدماس

دوست دارم بهم بگو آخر عاشقي كجاس؟

قلبمُ دستم مي گيرم اما با چشماي خجل

مي خوام كه باورت بشه عاشقتم از ته دل


 

نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 14:14 موضوع | لینک ثابت


سایه تون رو خاکه اما....

سایه تون رو خاکه اما  خودتون حبس بهشتین

دلمون گرفته اینجا کاشکی نامه می نوشتین

 

ما کجا بریم از اینجا  وقتی سنگه دست و پامون

کاشکی نامه می نوشتین  به نشونی دلامون

 

ما کجا بریم از اینجا حبس آسمون و خاکیم

برا عاشقی حقیریم  واسه زندگی هلاکیم

 

دلمون گرفته از هم دلمون گرفته با هم

تو زمونه ای که آدم  داره تنها می شه کم کم

 

سایه تون رو خاکه اما خودتون حبس بهشتین

دلمون گرفته اینجا کاشکی نا مه می نوشتین 

 


 

نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 19:15 موضوع | لینک ثابت


جاده آخر نداره

جاده آخر نداره رسيد نا ش خياليه

افق خاكُ ببين تا بي نهايت خاليه

 

تو حصاري افتاديم كه هيچ كجاش در نداره

زندگي يه خط ممتده كه آخر نداره

 

دستامون تو دست هم زندگيا سر مي رسه

ما به هم مي رسيم اما كي به آخر مي رسه

 

لذت اومد نا تو اضطراب رفتنه

طعم آغوشي كه شيرين و تلخه با منه

  

اما كاش دونه باشيم تو خاكا پنهون بمونيم

تو رگ درختاي تازه مث خون بمونيم

 

دست آخرين مسافر كه اسير زمينه

مارُ مثل سيبي از شاخه ي دنيا بچينه


 

نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 10:57 موضوع | لینک ثابت


شک

 

 

کیه چشمای تو رو ببینه طاقت بیاره

توباید قصه باشی قصه حقیقت نداره

تورو از خیال شاعرا به من هدیه دادن

تورو از باغای خلوت خدا فرستادن

من که رسم عاشقی رو مث مجنون بلدم

تو رو باور می کنم اما هنوز مرددم

اون کدوم ابره که دلتنگ تو باشه نباره

کیه با چشم توروبرو بشه کم نیاره

تو همونی که غم جدایی رو خاک می کنی

شکو از لمس سرانگشتای من پاک می کنی

 


 

نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 20:12 موضوع | لینک ثابت